چند روز پیش یکم بی حال بودم دوستم پیشم بود بهم گفت چی شده ؟ مطابق معمول عادتم اول از گفتن ماجرا طفره رفتم اما بعد با ادامه اصرارش بهش گفتم راستش یه سری خبرنگار از یه مجله ای میخوان بیان راجب خواهرم باهامون مصاحبه کنند دوست ندارم باز یاد اون اوضاع بیوفتم (اخه خواهر من حدودا 8 9 ماه پیش بر اثر مرگ مغری عمرشو به شما داده و اهدای عضو کرده بود) این دوست از خدا بی خبر منم اومد منو دلداری بده بنده خدا گفت خوب اهدای عضو کرده که کرده دستش درد نکنه دیگه چی کارتون دارن !!! یه لحظه خیلی ناراحت شدم از نوع صحبتش اما بعد فکر کردم ما آدما مگه غیر اینیم ؟! هزاران هزار کار بزرگ و کوچیک خوب تو تاریخ انجام شده که ماها راحت چشممونو روش بستیم اینم یه نمونه از اونه ! یه لحظه به اون فردی که حتی جنسیتشو نمی دونم اما قلب خواهر من توی سینشه فکر کردم و با خودم گفتم واقعا این آدم الان به فکر خواهر من و عملی که براش انجام داد هست ؟ یا فقط از اینکه سلامتیشو به دست اورده خوشحاله ؟ 

پ . ن‌ : یه چیز بی ربط از موضوع تو ذهنم بدجور درگیری ایجاد کرده شاید من بدبینم ولی هنوزم معتقدم توی ایران عملا هیشکی جای خودش نیست یا بهتر بگم هر کی جای اون یکیه ! چند روز پیش داشتم با تاکسی از دانشگاه برمیگشتم راننده بهم میگه چی میخونی ؟ میگم مکانیک میگه منم مکانیک خوندم الان فوق لیسانسم ! یعنی بنده خدا این همه درس خونده که بیاد تو جاده برای من کلاج ترمز کنه ؟!